این وبلاگ دارای مطالب زیبا و کارآمد میباشد .امیدوارم از این وبلاگ خوشتان بیاید . راستی حتما در نظرسنجی شرکت کنید . با تشکر ،نویسندگان

-->-->-->
اÙx86جÙx85Ùx86 Ø¢Ú¯Ùx87Ûx8c بÙx87ترÛx8cÙx86 کد Ùx82اÙx84ب Ùx88بÙx84اگ |
|
رامبد کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .
همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .
وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ... .
مغازه دار میگه : به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
- فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه !
برچسب:
نویسنده: سجاد جعفری