داستان کوتاه (فقط دردش کم باشه)

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    Online User صلوات شمار رتبه سایت تبلیغات پیامکی 

    آگهی انجمن بهترین وبلاگ

    انجمن آگهی بهترین کد قالب وبلاگ

    افزایش امتیاز وبلاگ

    جایزه ویژه : تبدیل وبلاگ به سایت
    وبلاگSponsered By :

    قالب کد وبلاگ قالب وبلاگ



    برچسب ها

     


     رامبد کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .

    همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .
    وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ... .

    مغازه دار میگه : به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...
    پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
    - فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه !

     

    نویسنده : سجاد بابائی بازدید : 175 تاريخ : جمعه 9 تير 1391 ساعت: 18:32
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها